تو چهره ای را که بر خاک عظمتت سائیده است سیاه می کنی ؟
زبانی را که به ثنا ء ومجد وجلال تو گویا شده است ، فرو می بندی ؟ دلی را که با مهر تو عجین شده است ، مهر می زنی ؟
خدای من !
تو گوشی را که در دشت فرمان تو ، به آوای تو دل خوش کرده است ، کر می کنی ؟! تو دستهایی را که با هزاران امید به سویت برخاسته است ، به زنجیر می کشی ؟!
تو بدنهایی را که بر قله عبادت تو صعود کرده است ، عذاب می کنی ؟
خدایا!
بر پرستندگانت درهای رحمتت را مبند و حجاب رخسار زیبایت را بر مشتاقانت مپسند !
خدایا!
جانی که به توحید تو عزت یافته است ،چگونه خواریش را در هجرانت تحمل می کنی ؟
خدای من !
دلی را که در آتش عشقت سوخته است ، چگونه در آتش عذابت می سوزانی ؟
خدای من !
تو پناهم ده ! تو دریابم ! تو در کنارم گیر ! از گرداب دهشتناک غضب وسیل توفنده خشمت ، تو رهائیم بخش ! ای منت نعمت های عظیم تو بر ما وتو مر بندگان را دلسوزنده ! ای خیل عام را بخشنده ! وخواص را در کنار گیرنده ! ای از خطایا در گذرنده ! ای قهار مهر آکنده ! ملجا هر پناهنده ! مامن هر گریزنده! مشتاق هر شتابنده ! ای مر گناهان را بخشنده ومر عیوب را پوشنده !
خدایا!
به رحمتت که رهایم ساز از عذاب آتش وحرارت نار . ونجاتم ده از رسوایی ننگ و فضیحت عار ، در آن زمان که ابرار را برتری می بخشی بر اشرار ، در آن زمان که درون به هم می ریزد و برون به هول می آمیزد . در آن زمان که نیکوکاران و محسنین به بارگاه رحمتت قرب می یابند و بدکاران و ستمکاران به خویش ، به دیار خشمت تبعید می شوند . در آن زمان که هر کس به دروی کاشته های خویش می نشیند وغبار ظلم بر چهره کس نمی نشیند .
برچسب:
نویسنده: آراد مهدوی